جعفر شهرى باف

25

طهران قديم ( فارسى )

اوليهء آن نشانه‌اى بر جا نمانده ، ديواره‌هاى آن در اثر برف و باران و سيلاب و خاك‌بردارى و بازى اطفال از ميان رفته ، كف آن بالا آمده ، شكافهايى كه در آن پيدا شده معبر عام گرديده بود و از همين معابر هم بود كه شبها كاروانيان و چارپاداران و امثال آن جهت فرار از مزاحمت دروازه‌بانان و نواقليان اموال و اثقال خويش عبور مىدادند . خندق‌نشينان خندق‌ها محل اجتماع و سكونت روز و شب الواط و اراذل و فقرا و غربا و كولىها و شترداران و دزدان و فواحش و دراويش و قلندران و امثال آن كه بدون مزاحمت مىتوانستند در آن تردد و زندگى بكنند . كولىها و شتردارانى كه در آن سياه‌چادرهاى خود را افراشته و قاطرچيانى كه آن را مأمن و گوسفنددارانى كه آن را محل نگاهدارى احشام ساخته و بىخانمانهايى كه غار و دخمه‌هايى در آن بوجود آورده منزل مىساختند و فواحشى كه اين گونه دخمه‌ها را مأواى خويش كرده كارگزارى قاطرچيان و شترداران مىكردند . ايضا هر قسمت آن طفيل دسته‌اى از لشوش و محل عرض وجود عده‌اى از اجامر و قمارباز و آدم لخت‌كن و مزاحم و شرير كه آن را محل درآمد خويش مىداشتند . از جمله دراويشى كه خلوتهايى از آن را جهت سكونت گزيده با چادر و حصير و گونى و پارچه‌سرسايه‌اى « 32 » براى خويش ساخته خانقاهى فراهم كرده با عده‌اى مريد به صرف چرس و بنگ و حشيش « 33 » و مثل آن مىپرداختند و مهمترين آنها خانقاه « درويش كوتوال » در حوالى خندق دروازه دولاب بود كه قليانهاى حشيش و دوغهاى وحدتش « 34 » مشهور گرديده ، خانقاهش خراباتى كه سرسپردگان را روزها و هفته‌ها معتكف آستان مىگردانيد و هنوز هم « كوچهء خرابات » كه نامش از آن خانقاه گرفته شده بود و قهوه‌خانه‌اى كه بعد از او نزديك خندق

--> ( 32 ) . اتاقك يا آلاچيق يا چيزى شبيه آن كه سردستى ساخته شده حافظ سرما و گرما بوده باشد . ( 33 ) . نوعى مواد مخدر كه از گرد روى برگ و بوته شاهدانه بدست مىآيد . ( 34 ) . دوغى را كه با بنگ و مثل آن تركيب كرده به كار برند .